سینما بلاگ
اخیرا علاقه ی شدیدی به ترجمه ی ترانه های امریکایی و انگلیسی پیدا کرده ام ! در صورتی که علاقه مند بودید لینک آهنگ در خواستی تون رو بهم بدین تا در اسرع وقت ترجمه اش کنم برای شروع ترجمه ی آهنگ " ای عشق من کجایی" رو میذارم Don't keep me waiting منتظرم نگذار Dov'e L'Amore (کجايي عشق من؟) Don't keep me waiting منتظرم نگذار Dov'e L'Amore (کجايي عشق من؟) Dov'e L'Amore (کجايي عشق من؟) I cannot tell you of my life نميتوانم راجع به زندگيم با تو سخن بگويم هرچند لحن جنوب شهری و لاتی سریال گاها ترجمه را به سمت ترجمه ای ازاد سوق داده اما تلاش کرده ام تا حد امکان به متن وفادار بمانم و برای فهم بهتر گاها توضیحاتی در ابتدای سریال یا در بین جملات در داخل پرانتز به مخاطب بدهم . دانلود زیرنویس تمام قسمت های فصل ۴ http://www.farsisubtitle.com/download/index.php?act=view&id=14681 مرجان ستراپی برای اکثر ایرانی ها نام غریبی نیست . ساخته ی قبلی او پرسپولیس در داخل و خارج ایران با استقبال زیادی همراه شد اما باید دید فیلم جدیدش هم میتواند موفقیت های قبلی او به عنوان نویسنده و کارگردان را تکرار کند یا نه . فیلمبرداری فیلم از سال 2010 در برلین با بودجه ی تخمینی 12 میلیون دلار اغاز شد . سازندگان فیلم از همان ابتدا به فکر شرکت دادن فیلم در 68 امین جشنواره ی فیلم ونیز بودند ضمن اینکه خود کتاب هم چندان از جوایز داحلی و خارجی بی نصیب نبود و رد جشنواره های داخلی کتاب های کمیک در فرانسه خوش درخشید . از نکات جالب این فیلم حضور فعال گلشیفته فراهانی در فیلم است . ایزابلا روسلینی از بازیگران مطرح سینما نیز در این فیلم در نقش همسر ناصر علی ظاهر شده است . زمان پخش فیلم 3 سپتامبر 2011 برای شرکت در جشنواره ی ونیز در ایتالیا و 26 اکتبر در سینماهای فرانسه اعلام شده است پی نوشت 1 : در صفحه ی ای ام دی بی تار را به ویلیون تشبیه کرده بودند که اصلاح شد پی نوشت 2 : با این صحنه ی احساسی که گلشیفته فراهانی تو این فیلم به نمایش گذاشته بود بعید میدونم دیگه بتونه تا ابد تو هیچکدوم از فیلم های ایرانی نشون داده بشه ! پی نوشت آخر : تو ویکیپدیا نوشته بود داستان کتاب در سال 1958 در تهران میگذره ! اما در مورد فیلمش چیز زیادی پیدا نکردم ! ولی به احتمال زیاد تغییر زیادی نسبت به کتاب داده نمیشه ! ترجمه و تخلیص از جواد صفری به نقل از ای ام دی بی ویکیپدیا تریلر فیلم پرده ی اول ... نیو روی صندلی مینشیند ..سیم ها به بدنش وصل میشوند و چند لحظه بعد چشمانش را باز میکند ... "من کونگ فو بلدم " ایده ی یاد گیری آنی و لحظه ی مدت های مدیدی است که ذهن راحت طلب بشر را به خود مشغول کرده .....از ماتریکس و نئو که در یک لحظه میتوانست همه چیز را یاد بگیرد بگیرید تا دومینیک ماته و جوانی بدون جوانی فورد کاپولا که با یک نگاه میتوانست کتابها را بخواند و بفهمد ؛و شاید در انتها این ها همه و همه به این تفکر بر میگردند که : از این ساده تر هم میتوان انجامش داد ؟ همین سوال شاید باعث و بانی هزاران اختراعی است که امروزه از آن استفاده میکنیم.... باعث و بانی اختراعی که باعث شد تا یکی دیگر از آرزوهای دیرینه ی بشر نیز به واقعیت بپیوندد ....اختراعی که همه چیز را از این هم آسانتر کرد .... پرده ی دوم ... صحنه ی اول ۱ هفته پیش داشتم از جلوی یکی از دستفروش ها رد میشدم که چشمم به ابلوموف افتاد .....شاهکار ایوان گنچاروف روی کاغذ پنج گرمی سوئیسی ....و من بی درنگ آنرا خریدم تا این کتاب چند صد صفحه ای را در اولین فرصت بخوانم ....از قضا مثل اینکه کتاب را در کافه رستوران جا گذاشته بودم و یکی از مشتری ها هم آنرا دیده بود ....چند روز بعد پیشم آمد و گفت آقا جواد اون کتابی که پشت پیشخون بود مال تو بود ؟ گفتم کدوم ؟گفت : ابلوموف رو میگم ....گفتم :آها ... آره ....گفت : بیا اینم فیلمش ....... پرده ی دوم ....صحنه ی دوم فیلمش : به همین سادگی میشود کتابی ششصد صفحه ای را در ۲ ساعت دید .....به همین سادگی کتاب ۱۳۰۰ صفحه ای بر باد رفته در دو ساعت دیده میشود ....و به همین سادگی خواندن میشود دیدن .....اما آیا واقعا کسی میتواند بهتر از خود شما فیلمی بسازد ؟ کسی به ذائقه تان از خودتان آشناتر است ؟ در خواندن مختارید که هر کسی را هر طور که میخواهید متصور شوید ...برا همین هم هست که کتابخوان ها میدانند "کتابش از فیلمش بهتر است "...فکرش را بکنید حتی پیتر جکسون با همه ی عظمتش نتوانست خدشه ای بر این نقل قول وارد کند ..... خدا نیاورد روزی را که ۱۹۸۴ فیلم بشود ....یا از عشق و شیاطین دیگر سه بعدی ساخته شود ......آخر مگر میشود دلتنگی های اورسلا در صد سال تنهایی را به تصویر کشید ....مگر میشود درون آشفته ی وینسنت در ۱۹۸۴ را نشان داد و مگر میشود براتیگان را بر صفحه جادویی تفسیر کرد ؟ خدا را شکر که هالیوودی ها رمان نمیخوانند ....که حوصله شان نمیکشد برادران کارامازوف بخوانند ....و اگر هم زمانی فکر چنین کاری به سر کسی زد ؛ خدا را شکر که تهیه کننده هایشان آنرا ایده ای غیر جذاب میبینند ......به راستی فایده ی این همه راحت طلبی چیست ؟ زندگی ساده تر یا زندگی شیرینتر ؟ هدفتان کدام یک است ؟ اگر دنبال زندگی شیرین تری میگردید پیاده و قدم زنان راه بروید ...بر روی چمن های خیس بدوید و شب وقتی میخواهید بخوابید دو صفحه بالزاک بخوانید تا رویاهایتان شیرینتر شود .....فایده ی این زندگی آسانتر چیست وقتی از اصل زندگی دور افتاده باشید ؟ باور کنید دیدن هیچ فیلمی برای من با لذت خواندن صد سال تنهایی برابری نمیکند ......و شاید حق با چاپلین است ....که داریم در زیر چرخ دنده های این زندگی مدرن ....بی آنکه خبر داشته باشیم له میشویم ....خدا نیاورد روزی را که دانگشاه ها آمپولی شود و هر کسی با زدن آمپولی یا چسباندن سیمی به خودش هر آنچه میخواهد را بیاموزد .....این سندرم تنبلی ابلوموف به گمانم این روزها مصری شده .....همانی که باعث میشود در رختخواب لمیده و با خمودگی و تن آسایی روزگار بگذرانیم ......که میداند؟ شاید مرضش به من هم رسیده ......اما در پایان به گمانم باید با این حقیقت تلخ روبرو شد که حق انتخاب چندانی نداریم ....هالیوودی ها با این زندگی چرخ دنده ای سازگارترند ..... پی نوشت : بعضی دیگر شورش را در آورده اند ....میکرو بلاگ ....میکرو شعر .....و همین روز هاست که میکرو غذا هم بیاید .....اینجاست که باید تصمیم بگیرید میخواهید از غذا لذت ببرید یا صرفا میخواهید انرژی بدنتان تامین شود ؟
از آنجا که فاصله ی بین ضد قهرمان و قهرمان هر روزه کمرنگ تر میشود بگذارید از قهرمانان شروع کنم ... اپیزود اول حتما شما هم مرد عنکبوتی را دیده اید ...سوپر من را چطور؟ قهرمانان این فیلم ها بیش از آنکه محبوبیت خود را مدیون اعمال فوق العاده ی خودشان باشند مدیون ضد قهرمان هایی هستند که کسی جرئت مقابله با آنها را ندارد جز قهرمانان قصه . اگر پرفسور دیوانه ای نبود تا برای خودش دستهای مکانیکی بسازد مرد عنکبوتی چطور میتوانست قهرمان شود ؟اگر هیچ دانشمند دیوانه ای نبود .....اگر نورمن دیو سبز نمیشد و اگر .....آنگاه به گمانم یک روز محض زیبا سازی شهر تارهای مرد عنکبوتی را جمع میکردند و خودش را زندانی . در سوپر من مرد ماورایی فضایی بود ....اما مردم دوست نداشتند مردی از سیاره ای دیگر نجات دهنده شان باشد این شد که پیتر پارکر و هزاران کمیک استریپ دیگر روانه شدند ....مردانی که تا چند وقت پیش عادی بودند و اینگونه به مردم القا شد که : نفر بعدی ممکن است شما باشید .... اپیزود دوم اما مشکل این بود که از یک جایی این قهرمان های ابدی پاسخگو نبودند ...از یک جایی مردم نتوانستند با این کاراکتر ها ارتباط برقرار کنند و از یک جایی وقتی دیدند در مصیبت های هرروزه هیچ مرد عنکبوتی نیست که فرزاندشان را از زنده زنده سوختن نجات دهد دست از خیال بافی برداشتند . اما هالیوودی ها برعکس . آنها تازه داشتند قهرمان های جدید میساختند .و این بار هر کسی میتوانست در این جایگاه باشد ....مهم نبود شما قاتلید یا کلاهبردار .....در این فیلم ها به شما فرصتی داده میشد تا قهرمانی باشید که هیچگاه نمیتوانید باشید ....تا مردی باشید که مورد تحسین همگان است و اینجاست که ساویر قاتل و کلاهبردار میشود محبوب دلها و دیمن جدا از همه ی قتل و غارت هایش میشود یک مرد جذاب .....اینجاست که ضد قهرمانها قهرمان میشوند ...مردانی که از هیچ نظر متعالی نیستند و هیچ خاصیتی ندارند مگر اینکه عاشقند و گاها محض عشقشان کارهای خوبی میکنند ....و اینجاست که فراموش میکنیم ساویر چند زندگی را نابود کرده و یا یک مرد بیگناه را به قتل رسانده ...اینجاست که قتل پدر توسط دختر محکوم نمیشود و حتی ؛ به قدری عادی تلقی میشود که بیننده کیت را بیگناه میداند ..... اپیزود سوم ضد قهرمانهای گذشته هر چه که بودند تکلیفشان مشخص بود ....به قول کویینز یک قهرمان دیگر و بعد یک جنایت بدون فکر دیگر ....ضد قهرمانان گذشته بدون دلیل آدم میکشتند ولی ضد قهرمانهای امروزی خود قهرمان قصه اند و کشتن هایشان همه موجه و قابل قبول....ضد قهرمان ها ی امروزی خطرناک ترند ....اگرچه به دلیل مفاسدشان نام قهرمان نمیگیرند اما در نقش اول قصه و به جای قهرمان می ایستند ....ضد قهرمانانی که تماما بد نیستند و این نقطه ی کوچک باعث میشود قتل هایشان جذاب جلوه کند ....کلاهبرداری هایشان زیبا و برای اینکه جای شکی نماند شاید کمی از زندگی گذشته ی وی را نمایش دهند تا همه بدانند که این قسمت بد ماجرا تقصیر جامعه است نه کسی دیگر ....ضد قهرمانان یا همان قهرمانان امروزی مثل گذشته کامل نیستند و این یعنی اینکه مهم نیست چه کرده اید .....ممکن است نفر بعدی شما باشید.......
ادامه مطلب
این سریال در هنگام پخش با چنان اقبالی از سوی مردم و چنان تحسینی از طرف منتقدین همراه شد که تاکنون کمتر اتفاق افتاده . 65 جایزه ی امی ( سه بار ان به جیمز گاندولفینی تعلق گرفته ) و 4 جایزه ی گلدن گلوب (ادی فالکو ( همسر تونی ) 2 بار . جیمز گاندولفینی ( تونی ) 1 بار نانسی مارچند ( مادر تونی ) یکبار ) 83 جایزه ی دیگر و 250 عنوان نامزدی برای دریافت جوایز کمترین ارزش های این سریالند ! این سریال به تیهه کنندگی دیوید چیس و کمپانی برادران وارنر از سال 1999 به مدت 8 سال از شبکه ی HBO پخش شد
سوپرانوس داستان یک خانواده ی ایتالیایی است که مشغول فعالیت های مافیایی هستند اما عمده تفاوت ان با فیلم ها وسریال های مافیایی دیگر در واقعگرایی و پرهیزاز غلو بیهوده وقایع است وشاید مهمترین دلیلی که سریال توانست طی سالهای 1999 تا 2007 به چنان موفقیت عظیمی دست پیدا کند و به عنوان چهارمین سریال برتر جهان از دیدگاه نیویورک تایمز برسد نیز همین نمایش عریان واقعیت های جامعه ی امریکایی و کالبد شکافی موشکافانه ی ان باشد . در این سریال با انسانهای تبهکاری طرف نیستیم که از یک دنیای دیگرند . برعکس با مردمی عادی طرفیم که در جامعه و خانواده ای رشد کرده اند که آنها را به سمت این جامعه ستیزی سوق داده است
این سریال در هنگام پخش با چنان اقبالی از سوی مردم و چنان تحسینی از طرف منتقدین همراه شد که تاکنون کمتر اتفاق افتاده . 65 جایزه ی امی ( سه بار ان به جیمز گاندولفینی تعلق گرفته ) و 4 جایزه ی گلدن گلوب (ادی فالکو ( همسر تونی ) 2 بار . جیمز گاندولفینی ( تونی ) 1 بار نانسی مارچند ( مادر تونی ) یکبار ) 83 جایزه ی دیگر و 250 عنوان نامزدی برای دریافت جوایز کمترین ارزش های این سریالند ! این سریال به تیهه کنندگی دیوید چیس و کمپانی برادران وارنر از سال 1999 به مدت 8 سال از شبکه ی HBO پخش شد
امتیاز در سایت ای ام دی بی : 9.4
| Design By : Pars Skin |
